يک نرجس منتظر غريب - ريحانه النبي ماهشهر
سلام عليکم
***
اين وبلاگ رو انتقال دادم به يه خونه ديگه 
خوب ديگه 
اگر دوست داشتي بيا اونجا بهم سر بزن 
***

http://www.nuralmahdi.parsiblog.com 
منتظرم....
الو سلام منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که
آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته
ولي هنوز
پشت خط در انتظار
يک صداست
شما که گفته ايد
پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ،
حساب بنده هايتان جداست؟
اي پادشه خوبان داد از غم تنهائي
دل بي تو به جان آمد وقتست که بازآئي
و بعد از رفتنت
شبي از پشت يک تنهائي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلو فر صدا کردم
و تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي
در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهاي که
در تنهائي ام روئيد با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
((دلم حيران و سرگردان چشماني است رويائي ))
و من تنها براي ديدن زيبائي آن چشم تو را در دشتي
از تنهائي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت و تار بي خورشيد وا کردم
نمي دانم چرا رفتي ؟
نمي دانم چرا ؟
شايد خطا کردم
و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا؟
تاکي ؟
براي چه ؟
واي رفتي
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه باريد...
و بعد از رفتنت يک قلبت دريائي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد .......
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد .
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود ...
و بعد ازرفتنت انگار کسي حس کرد من بي توتمام هستي ام از دست خواهد رفت ............
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغضي کرد ...
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد.......
و من بي آنکه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خو نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام .....
برگرد
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا
گفت تو هم در پاسخ اين بي وفائي ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار
انتظاري که بدون پاسخ و حسرت و من در اوج پائيزي ترين ويرانی
یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟
شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم
بيا بيا که سوختم

تاريکي شب همه جا را فراگرفته، سکوت بر همه جا حاکم شده و من در گوشه اي نشسته ام و به او مي انديشم، به اينکه اگر روزي او را ببينم به او چه خواهم گفت؟
به راستي چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشيد وجودش و چه حيف است لحظه هاي با او بودن را به تاراج زمان دادن. پس اگر روزي او را ببينم فقط و فقط به تماشايش خواهم نشست، آري به تماشايش.
به يکباره دلم سخت گرفت، از اين که او را نمي بينم و اينگونه بي حاصل مي زيم.
با يادش هواي دلم سخت طوفاني است و بغضي سنگين گلويم را مي فشارد. از خودم پرسيدم اين همه سکوت براي چه؟
چرا همه خوابند؟
![]()
واي من! آنان که صبح آدينه بي صبرانه ندبه مي خوانند، چرا اين چنين در خوابي عميق فرو رفته اند؟ آيا او را يافته اند که سر بربالين غفلت آسوده آرميده اند؟
نفسم به شماره افتاده و حسي عجيب سراسر وجودم را فراگرفته، به اين مي انديشم که با چه اندوخته اي روانه آستان پر مهرش شوم؟
آه خداي من! نه پاي توانايي دارم، نه مرکب راهواري و نه بالي براي پرواز، تنها مي توانم در خلوت تنهائي ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا کنم. پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش مي زنم و اينگونه با او نجوا مي کنم:
مي داني چقدر دلتنگ توام، آري تو، تويي که خدا هم برايت دلتنگ است، آري خدا. از همان روز نخست که پروردگار جهانيان، خشت خشت اين عالم خاکي را روي هم گذاشت، فقط و فقط نام زيباي تو را زمزمه مي کرد.
آسمان دلم باراني سفر طولاني ات شده و چقدر اين باران زيباست، هر قطره اش بوي تو را مي دهد، بوي خوش عطر محمدي(ص)، گل ياس و گل نرگس.
مولا جان، وقتي به اين مي انديشم که خدا مرا به عشق تو آفريد تا سربازت شوم و همراهي ات کنم، آنگاه مرا اشرف مخلوقات ناميد، شرمي عجيب سراسر وجودم را فرا مي گيرد، بي اختيار سر به زير مي افکنم و فکر مي کنم.
بارها و بارها دوري، دوستي چنان بي تابم کرده که براي ديدنش لحظه شماري مي کنم، ثانيه ها مي گذرد و من منتظر رسيدن خبري از اوهستم و از دوري اش اشک فراق مي ريزم اما تو را که صاحب همه ثانيه ها و بهانه تمام اشکهايي، فراموش کرده ام.
بارها چنان به چيزي بي ارزش دل بسته ام که به خاطرش بي رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه هاي بي توجهي از پاي در آورده ام و حقيقت وجودي خويش را کورکورانه پست و بي ارزش کرده ام و باز تو را فراموش کرده ام، تويي که يادت وارستگي مي آورد و عشقت عزت.
واي بر من که چقدر اسارت در اين دام ها برايم لذت بخش شده است.
فرياد بر من که خود را ساحل نشين درياي پوچي کرده ام و روز به روز بيشتر، غرق درياي بي خبري، و کشتي باشکوه نجاتت را ديده ام ولي هنوز سرنشين تخته شکسته هاي ناچيز پر زرق و برق دنيايي ام.

وقتي مي بينم نسيم، از دوري ات بارها و بارها اين کره خاکي را دور مي زند تا شايد خبري از تو بجويد و آنگاه که تو را نمي يابد مانند ديوانگان خود را به در و ديوار مي زند و ناله هاي جانسوز سر مي دهد...
وقتي مي بينم دانه ها چگونه براي ديدنت بي تاب مي شوند و سر از خاک بيرون مي کشند...
وقتي مي بينم زمين نيز از دوري ات مي گريد و عصاره آهش همراه با ناله اي دلنواز از دل خاکي اش فوران مي کند و آب حيات ما مي شود...
وقتي مي بينم که ابرها از فرط بي صبري، غرش کنان زمين دلخسته را غرق اشک مي کنند، خورشيد هر روز به شوق ديدنت با عجله از پشت قله هاي سر به فلک کشيده بيرون مي جهد و غروب که مي شود با چهره اي سرخ و غم آلود و بي رمق به غار تنهائي اش پناه مي برد و مهتاب وقتي از زيارتت نااميد مي شود همچو شمعي قطره قطره آب مي شود...
وقتي مي بينم که حتي حسرت از فراغت حسرت مي خورد و اشک از هجرانت اشک مي ريزد و ناله از دوري ات ناله مي زند و غم از عشق رويت به غم نشسته ولي من مات و مبهوت سرگرم اين و آن شده ام و همه اين اتفاقات را عادي مي انگارم، آتشي تمام وجودم را فرا مي گيرد. يادغفلت از تو، ديوانه ام مي کند و سخنانم رنگ و بوي ديگري به خود مي گيرد. مگر غير از اين است که چشم را براي تماشاي تو داده اند؟
ولي افسوس با چشماني که تو مالکش بودي اينقدر بيهوده به اين و آن نگريستم که پرده هاي حجاب، يکي پس از ديگري در ايوان چشمانم آويخته و به کلي از ياد برده اند که به عشق تو حيات يافته اند.
مگر گوش را به من نداده اند تا نغمه دلنواز تو را بشنوم و مست شوم؟ " هل من ناصر" تو را بشنوم و لبيک گويم؟ با نواي مناجاتت تا عرش پرواز کنم و از اين عالم مادي، روانه ملکوت يادت شوم؟
ولي افسوس که آنها را چنان به شنيدن صداهاي دلخراش و ناهنجارعادت داده ام که ديگر طاقت ندارد صوت دلرباي يارب يارب تو را بشنوند.
مگر زبان را به من نداده اند که نام زيبايت را ورد خود سازم، برايت شعرهاي انتظار بسرايم و دعاي فرج بخوانم؟
ولي دريغ که حرفهاي لغو و بيهوده، فضاي دهانم را به انواع سموم کشنده و مهلک آغشته کرده و هنوز هم بي خبرم.
به خدا قسم دست را براي ياري تو داده اند و پا را براي همراهيت. دل را داده اند که خانه ات شود و دريغ که من اين خانه را به بيگانه داده ام و صاحب خانه را مظلومانه بيرون کرده ام. آه از اين فراموشي و فغان از اين غفلت.

اگر همه به ياد داشتند که خانه دل، خانه توست، تو مجبور نبودي به سفر روي و از اين ديار به آن ديار کوچ کني. تو در کنارمان بودي همانطور که تو ما را مي ديدي ما نيز به تماشايت مي نشستيم، صدايت را مي شنيديم و به تو لبيک مي گفتيم.
اگر قلبها فقط براي تو مي تپيد و اشکها فقط براي تو جاري بود، تو اينقدر تنها و مظلوم نبودي.
مولايم بيا که شبم بي تو تيره و تار شده و ظلمت تنهايي و بي صاحبي، وجودم را فراگرفته. بيا که بي تو ديگر غنچه اي نمي شکفد و آبي جاري نمي شود. آسمان نمي گريد و زمين بي رمق شده. قلب تاريخ ديگر نمي زند، مدتهاست که لبخندي نديده ام . مگر مي شود خنديد در حالي که تو را غم بي عدالتي و ظلم فرا گرفته است؟
مگر مي شود نگريست در حالي که روزهايت با اشک ترحم شب مي شود و شبهايت با اشک انتقام روز؟

زمين از خون لاله ها گلگون گشته، رنگ عدالت پريده، مهرباني در خوابي عميق فرو رفته و آسمان، طراوت را تمنا مي کند. همه جا بي رنگ شده و ديگر دلي نمي تپد. اما اگر تو بيايي همه جا سبز مي شود و عطش عشقت همه گير. زمين بار ديگر نفس کشيده و پليدي ها را در خود فرو مي کشد. آسمان مي گريد و غبار غفلت را از بين مي برد و همه جا آبي مي شود.
وقتي خورشيد وجودت آشکارا بر ما بتابد، تمام لاله هاي به خون نشسته سر از خاک بيرون مي کشند و تمام عالم گلستان مي شود، گلستاني از گلهاي انسانيت، مهر، شفقت و دوستي و تو دعا مي کني و عالم را غرق در نعمات الهي. ظلم را ريشه کن مي کني و باران عدالت را بر همه ارزاني.
بيا اي يوسف زهرائي، بيا و خوابهاي خوب را تعبير کن و با دستان پر مهرت، قطرات اشک را از گونه زمان بزدا.
بيا که مشتاقانه منتظريم پرچم نصرتت را بر هر کوي و برزن نظاره کنيم و سجده شکر به جا آوريم پس بيا ، زودتر بيا که ما منتظريم.
سلام عليکم
ببخشيد دير به دير اپديت ميکنم
فقط امروز حرفايي که براتون اوردم رووو فقط نخونيد
بخونيد و يکم روووشووون فکر کنيد
::::::::::::::::::::::امروز اوردم بگم :::::::::::::::::
به حرف رسول عمل نکردن و
همه ما ميدونيم امير المومنين غريب بوده
خانم غريب بوده و امام حسن غريب بوده
امام حسين غريب بوده
وووو يکي يکي همه غريب بودن
ولي حرف امرووووز من اينه
آهاي بچه امام زماني ها
ميدوونيد پيامبر کلي شيعه داره و
امير المومنين لااقل چاه دارشت
بي بي فاطمه يه يار مثل علي داره
و امام حسين لااقل72 تا يار داشت که
واسش جوون بدن اينقدر بوده که هر کدوم از اهل بيت يه بيار داشته
باشن ولي
ولي توي تمام اين سا لا اقام هنوز 313 تا يار نداره که بخواد بياد
هنوزاينقدر بيکسه که من کسش شودم من يارش شدم
منووو خوبم کرده که يارش بشم
ولي منم هنوز دارمن دلشووو ميسووووزووونم
منم هنوز نشده يه بار از سر اخلاص يه کار واسه شادي دلش کرده باشم
منم هنوز دلشووو خوش نکردم
منو انتخابم کرد منووو خريد ولي زود تاريخ مصرفم گذشت وووو زود دلش رووو شکستم
زووود شروع کرم به دل شستن از بابا مهديم
تو رووو به خدا اينوو که ميگم يکم فکر کن ببينت دروغ ميگم
تو هر جا هر جا ميري مامانت دنبالته و از تو مراقبت ميکنه
تاحالا چند بار واسه گناهات تا سحر بيدار مونده و واست
استغفار کرده و تا حالا چند بار بدي هاتو ديده و بروت نياووورده و
ازش گذشته و
گفته ديگهه تکرار نشه و فرامووووووووووووووووووووووش کرده
مادر ادم اخرش يه روزي توچشت ميکنه
ولي بابا مهديمون به خدا از يه مادر واسه ما دلسوز تره و
بيشتر ما روو ميخواد که تا کارنامه ما دستش ميره واسه ما
اشک ميريزه و استغفار ميکنه
تموم کارهاي ما بچه شيعه ها رووو ميبينه و
بازم دوستمون داره و تا دستمون رووو دراز ميکنيم دستمون روووو
رد نميکنه
منه گنهکارووو هم دره خونش راه داده
اجازه داده منه گنه کارم واسه ظهورش دعا کنم
به خدا مهربوووونه
به خدا مهربوووونه
اينوو ميگم توو رووو خدا با اين مثال يکم .....
وفتي يه گوسفند يه جايي ميره وو پا تو مزرعه يکي ديگه ميگذاره و
يکي ديگه روو ازار ميده خود اون گوسفندووو مجازات ميکننديا
چوپان اون گسوفندوو يقشووو ميچسبن
بابا نگذاريد دل صاحبمون اينقدر بشکنه
دعا کنيد تا بيشتر دلشووو نسوزونديم بياددددددددددددددددد
دعا کنيد بياد بياد بياد بياد
اللهم عجل لوليک الفرج – يا زهرا
اللهم کن لوليک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولي و حافظا
و قائدا و ناصرا و دليل و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا........بي تو ميميرم حسين ع
...............................
فضيلت نماز شب:
رسول خدا (ص)مي فرمايد:
دورکعت نماز در دل شب ازدنيا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است
امام صادق (ع) مي فرمايد:
نماز شب آثار هفتگانه دارد که عبارتند از:1-چهره را نيکو کند..2 – اخلاق را زيبا کند..3 – انسان را خوشبو نمايد.
.4 – روزي را مقدرمي سازد.. 5 – باعث اداء قرض مي شود..
6 – غم و غصه راازبين مي برد.. 7 – چشم را روشني مي بخشد..
رسول خدا مي فرمايد:
کسي که در شب نماز گذارد چهره اش در روز نيکو و نوراني مي شود.
ازامام سجاد سوال شد. براي چه کساني که در دل شب به راز ونياز مي پردازند زيباترين مردم اند؟
آن حضرت فرمود:براي اينکه آنها درشب با خداي خويش خلوت مي کنند و به راز و نياز مي پردازند و
خداوند سبحان هم آنها رابه نور خودش مزين مي نمايد.
رسول اکرم (ص) مي فرمايد :
اگر مردم ميدانستند که (دراثرنخواندن نماز شب) چهار ثواب بزرگ و پاداش هميشگي را از دست داده اند
، گريه هايشان بر از دست دادنش طولاني ميشد.
چگونه نماز شب بخوانيم؟
نماز شب رو به چند صورت ميشه خوند و دعا ها و اذکار زيادي هم داره..البته چون يه عمل مستحبي هست
ميشه اون رو کوتاه تر هم کرد:
۱- يازده رکعت
( ۴ نماز دو رکعتي مثل صبح به نيت نماز نافله شب +۲ رکعت نماز مثل نماز صبح به نيت شَفع + ۱ رکعت نماز به نيت وَتر )
هر سوره و دعائي هم که دوست داري بخون
۲- مي توني کوتاه تر و خلاصه تر بخوني : (۲ رکعت به نيت شَفع + ۱ رکعت به نيت وَتر )
۳- اينم براي اونهائي که مثل من تنبليشون مياد ( ۱ رکعت نماز به نيت وَتر )
توجه کنيد که اصل نماز شب رکعت آخر اون هست و بقيه از نوافل نماز شب محسوب ميشه..
(اگر ۳ رکعت آخر خونده بشه فضيلت بيشتري داره)
امام صادق (ع): هر کس نماز وَتر نخواند از ما نيست !!!
زمان نماز شب چه موقع است؟ نماز شب از نيمه شب شرعي تا اذان صبح بيشترين فضيلت رو داره...
و بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب هم ميشه خوند!
(
نماز شب خونها قرار بگيري...راه رسيدن به خدا
چکار کنيم براي نماز شب بيدار بشيم ؟ اين سئوال رو از آيت الله ناصري و آيت الله حسن امامي کردم و اينجور بهم جواب دادند:
شب ها غذاي سبک بخور ـ زود بخواب ـ مراقب چشم و زبانت باش ( تا توفيق اللهي از تو گرفته نشود )
ـ آيه آخر سوره کهف را قبل از خواب ۳ بار بخوان
ازحضرت صادق(ع) منقول است که از جدش روايت نموده که هر گاه مي خواهيد برخيزيد براي نمازشب موقع خواب بگويد:
اَللّهُمَ لاتُؤمِني مَکرَکَ وَ لا تُنسِني ذِکرَکَ وَلاتَجعَلني مَعَ الغافِلينَ اَقُوُ ساعَةَ کَذا و کَذا
وبه جاي کذا و کذا ساعت بيدار شدن را بگويد. ملکي را خدا موکل گرداند که او را بيدار نمايد.
من از پارسي بلاگ دارم ميرم
دوباره ميرم خونه قبليم
ريحانه النبي (س)
http://www.reyhaneh-nabi.blogfa.com
بياييد اونجا قديميتره مطالب بيشتره
تازشم قشنگ تره
يه بسم الله
ويه سلام
ويه ببخشيد دير شد